آن روی آقای جامعه شناس(!)

هنوز کتب کلاسیک جامعه شناسی بسیاری‌شان به فارسی ترجمه نشده، اما در عین حال بعضاً از عطسه‌های آنتونی گیدنز هم چندین ترجمه در دست است! وقتی اینقدر گیدنز تحلیل‌گر خوبی است، چرا این مقاله‌ای که چهار سال پیش بعد  از دیدار با قذافی نوشته را به فارسی ترجمه نکنیم؟ ...
ادامه نوشته

تحریم...

 اعمال تحريم‌ها عليه كشورمان،  نه تنها موجب كندي فعاليت‌هاي سدسازي در ايران نشده بلكه موجب تبحر بيشتر متخصصان و يافتن راهكارهاي جديدي در بخشهاي مختلف صنعت سدسازي شده است.

ادامه نوشته

آن بالا که بودم...

آن بالا که بودم...

آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت قبول نكردم. راستش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند: پاريس،خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود، گفتم حرف اش را هم نزنيد. بعد قرار شد كلوديا زنم باشد با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد، با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.


      پرسه در حوالی زندگی - روایت مصطفی مستور