داستان سیب و چهار شاعر
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ...
حمید مصدق
“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”
مکه
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند
روزهای زندگی رو از دست ندهید...

.
..
...
چند روز پیش با یک دوست خیلی خوب رفتیم سینما
فیلم روزهای زندگی
به جرات میتونم بگم بهترین فیلمی بود که توی این چند وقت دیدم...
بازی زیبای حمید فرخ نژاد (که خیلی دوست"ش دارم) کنار بازی متفاوت هنگامه قاضیانی + پیام های فیلم یه ترکیب فوق العاده رو ایجاد کرده.
اصلا تعریف های من هیچی،
حتما یه چیزی توی این فیلم هست که توی جشنواره بهش 14تا سیمرغ دادن دیگه.
پس به شما توصیه میکنم که روزهای زندگی رو از دست ندید.
اینم
ماجرای زن و شوهری است که در جبهه جنوب و در بیمارستانی صحرایی مشغول خدمت هستند.امیرعلی و همسرش به دلیل سالها کار در آنجا به حال و هوای جبهه وابستگی شدیدی پیدا کردهاند،اما اعلام خبر آتشبس و بعد حمله نیروهای عراقی به بیمارستان،این زوج را در آزمایشی دشوار قرار میدهد....
برای اطلاع از سینما ها و سانس های اکران این فیلم، یه سر به http://cinematicket.ir بزنید.
یار مهربان!

من یار مهربانم، اما كمی گرانم
چون جنس باد كرده در دست ناشرانمدركل به قول ایشان كم سود و پر زیانم
من گرچه اهل ایران این ملك شاعرانم
زیر هزار نسخه باشد شمارگانم
مانند حال زائو در وقت زایمانم
یا لنگ فیلم و زینكم یا گیر این و آنم
گیرم اگر مجوز من یار پند دانم
از این ممیزی ها سرویس شد دهانم!
اغراق اگر نباشد صفر است راندمانم
یك روز رفتم ارشاد با این قد كمانم
گفتم بده مجوز ای راحت روانم
گفتا تو را برادر یك سال می دوانم
در تو عقایدم را با زور می چپانم
گفتم نمی توانی گفتا كه می توانم
گفتم كنم شكایت گفتا كه بر فلانم!
از حرفهای او سوخت تا مغز استخوانم
من یك كتاب خوبم عشق است ترجمانم
نه عامل خلافم نی در پی مكانم!
محبوب اهل فكرم منفور طالبانم
فعال در مسیر آزادی بیانم
خواننده گر كوزت شد من ژان وال ژآنم!
من وارث پاپیروس از مصر باستانم
هم خبره در سیاست هم اقتصاد دانم
بسیار حرف دارم با آنكه بی زبانم
شاگرد فابریكِ جبار باغچه بانم
درد دلم شنیدی؟ حالا بخر بخوانم
.... از بسكه شعر گفتم كف كرد این دهانم
حسن ختام بیتی است كآمد نوك زبانم
از خطه بیابان گفته سعید جانم:
من شاعری جوانم منهای گیسوانم
..........................
داستان فوق العاده در مورد عشق
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »
آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
شخصیت شناسی شما از روی شکلات مورد علاقه
شکلاتهای توت فرنگی
تنها یک شکلات در داخل جعبه وجود دارد که کاغذ پیچیده به دور آن ، نشان می دهد داخلش توت فرنگی است . تحقیقات نشان می دهد افرادی که به دنبال این شکلات غیر معمول هستند ، دوست دارند که کمی با دیگران متفاوت باشند و نسبت به این مساله نیز احساس غرور می کنند .
هیچ گاه با جمع یکسان نیستند و از درون احساس منحصر به فرد بودن می کنند و دوست دارند دیگران هم آن را بدانند . اگر تمام بچه ها برای رفتن به سینما نقشه بکشند ، شما رفتن به پارک یا تئاتر را ترجیح می دهید . شما از اینکه خلاق و غیر عادی به نظر بیایید ، لذت می برید و این دلیل منحصر به فرد بودن شماست !
شکلاتهای سفتی که داخل آنها بادام است
افرادی که شکلاتهای سفت و سخت را دوست دارند ، یعنی شکلاتهای با بادام ، بادام زمینی و یا گردو ، معمولاَ افرادی سنتی هستند که همیشه خود را مانند کوه مقاوم می بینند . شما خود را مانند کوهی می بینید که اعضای خانواده می توانند به شما تکیه کنند . شخصیت (( شکلات بادامی )۹ شما زبانزد همگان است و شما به این توان و قدرت خود افتخار می کنید . این همت و غیرت شما به شما اجازه می دهد که یک محیط امن برای خانواده خود درست کنید . شما با کمک دستان و نیروی فکری خود ، مشکلات را از سر راه بر می دارید.
شکلاتهای کارامل دار
اگر عاشق شکلاتهای کارامل دار هستید ، هیچ گاه احساس و علاقه خود را به چیزهای بچگانه و گاهی اوقات مسخره ، از دست نمی دهید . شکلاتهای کارامل دار ، شکلاتهای استانداردی هستند که هر کس در بچگی آنها را امتحان کرده ، صد در صد برای مدتی عاشقش بوده است . هیچ شکی نیست که این شکلاتها ، محبوبترین شکلات نزد بچه هاست . اگر هنوز آنها را دوست دارید ، روان شناسان می گویند که شما هنوز قلباَ یک بچه هستید و در عوالم بچگی خود سیر می کنید ! و بسیاری از عکس العملهای شما نیز ناشی از همین رفتار است.
شخصیت شما در موسیقی مورد علاقه تان نهفته است
بر اساس این تحقیقات و جمع آوری نظر افراد مختلف درباره دوستداران سبکهای مختلف موسیقی طرفداران موسیقی کلاسیک افرادی زشت و خسته کننده هستند، دوستداران سبک راک از احساسات ناپایداری برخوردارند و طرفداران موسیقی پاپ شخصیتی کاملا مبهم و ناشناخته دارند.
محققان به منظور بررسی این نظریه از تعدادی از داوطلبان درخواست کردند از میان ۶ سبک موسیقی راک، پاپ، کلاسیک، جاز، رپ و الکتریک یکی را انتخاب کنند.
نتایج نشان داد که طرفداران سبک جاز متفکر، صلح دوست، آزادی خواه بوده و از روحیه ای دوستانه و خونگرم برخوردار هستند.
علاقمندان موسیقی کلاسیک نیز افرادی ساکت، خونگرم، مسئول و هوشمند هستند اما از نظر فیزیکی نا متناسب بوده و چندان خوشایند نیستند.
کسانی که به موسیقی راک علاقه نشان دادند دارای خلق و خوی سرکش و کاملا غیر مسئول بوده و دارای احساسات ناپایداری هستند و طرفداران موسیقی پاپ از شخصیتی بسیار قراردادی و آرام اما ساده و بدون پیچیدگی برخوردارند.
دوستداران موسیقی رپ از نظر فیزیکی بسیار سالم و متناسب بوده و در عین حال نسبت به تمامی افراد داوطلب شرکت کننده بسیار خشونت طلب و پرخاشگر هستند و طرفداران موسیقی الکترونیک افرادی کاملا عصبی به شمار می روند.
گاهی
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید!!!
نه هیچی!!!
گاهی دلت میخواد همه ی بغضات از تو نگاهت خونده بشه چون جسارت گفتن کلمه هارو نداری
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری و یه جمله مثله:
چیزی شده؟
اونجاست که بغضتو با 1 لیوان سکوت سر میکشی و با لبخند میگی:
نه هیچی!!!
حالت های مختلف چشم های یک دانشجو
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
قبل از هرکاری از تست انگشت استفاده کنید
دلیل : چون در آینه واقعی لایه جیوه در پشت شیشه است ولی در آینه های دو طرفه لایه جیوه در روی سطح شیشه است.
تجربه
آموخته ام... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام... که لبخند ارزانترین راهی است که میتوان توسط آن نگاه را وسعت داد
آموخته ام... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آن را انتخاب کنم
آموخته ام... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام... که فرصتها هیچ گاه از بین نمیروند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست رفته ما را تصاحب خواهد کرد
پیرمرد وفادار
پیرمرد با صدایی گرفته،به ارامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است
......................
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده است !
یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری
خوشحال و شاد وخندانم ...
خوشحال و شاد وخندانم
قدر دنیا را می دانم
خنده کنم من ، دست بزم من
پا بکوبم من ، جوانم
در دلم غمی ندارم
زیرا هست در کنارم
مهمانی من و دل
تو کیستی که دنیایم را
در هاله ی چشمانت می بینم
اگر دور از تو باشم ،
نهال وجودم پرپر می شود ...
و اگر با تو باشم ،
از لحظه های سرد تنهایی می گریزم
و به تو پناه می آورم ...
منم زیبا
گل من
شازده کوچولو می گفت : گل من گاهـــــی بداخلاق و کـــــم حوصله و مغرور بود... امـــــا... ماندنــــــی بود . این بودنش بود که او را تبـــــدیل به گـــــل من می کرد.
استاد عزیز روزت مبارک
ای استاد تو را سپاس:
ای آغاز بی پایان،
ای وجود بی کران،
تو را سپاس.
ای والا مقام،
ای فراتر از کلام،
تو را سپاس.
ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی.
روزت مبارک.
تقدیم به همه ی اساتید بخصوص استاد ابراهیمی
دوست دارمت
بیا که دوست دارمت !!
بگذار که آسمان، آن گونه که هست در جذبه دو چشم تو، خود را بگسترد.
بگذار تا ماه، حتی به زیر ابر، در این سیاه شب، آرامشی به قلب سپید تو آورد...
شاید کمی که گذشت، شاید تبسم در چشم روزگار، شاید که مشق صبر، تکلیف روزگار، نچندان به کام ماست...
بگذار زیر و بم این زمین سخت، با پای خسته تو، گفت و گو کند.
شاید قبول جهان، آنچنان که هست، آغاز زندگی است.
آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند.
شاید که شاخه گلی از سکوت ناب، آواز زندگی است.
بگذار اگر فاصله ای هست بین ما، تا روز ماندگاری دیوار سرد، یک پنجره برای دیدن هم هدیه آوریم.
بگذار تا پیکر بت دار روزگار، در برکه گذشت پاشویه ای کند.
آنجا که ناتوان کلام خسته، به فریاد می رسد.
دیگر سکوت، نقطه پایان گفتگوست.
گاهی تحمل خاری درون دست شیرین تر از لطافت گلهای زندگیست.
بگذار تا به دشت جدایی در این زمان، بارانی از طراوت و بخشش، سفر کند.
بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم.
چشمان پرسش خود را، تو بسته دار.
لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا.
« بیا دوباره دوست دارمت »
شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست.
شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است
فرزند عزیزم
فرزند عزیزم :
آن زمان که مرا پیر و ازکار
افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباس...هایم را
کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را
بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته
کننده
است صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور
میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض
کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور
میشدم بارها و بارها داستانی را برایت
تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و
شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای
امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی
حافظه م یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن
ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین
قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم
زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..
روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو
هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت
کرد
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو
این راه را به پایان برسانم
فرزند دلبندم،دوستت دارم
مرد چیست؟
مرد یعنی کار و کار و کار و کار
یکسره در شیفت های بیشمار
دوره ارزانی
چه کسی می گوید: که گرانی شده است؟ ... دوره ارزانی است! ... دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان! ... دوستی ارزان است! دشمنی ها ارزان ... چه شرافت ارزان!... و دروغ از همه چیز ارزان تر! ... قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان! ... و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!
چه بودیم و چه هستیم
زبان عربی غ...ذا به "پس آب شتر" گفته میشود.
اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم
و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با
... کلمۀ "تن" میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی
میشناسید.
اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه
نام کشور عزیزمان میباشد؟
اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در
انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن میگوید.
آیا بیشتر از این میشود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمیفهمد
که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و
هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.
آیا در کتاب سفینه البهار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب
پست تر است؟!!!!
حد اقلّ بیائید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار (حقارت پذیری)
را کنار بگذاریم.
بجای "غذا" بگوئیم "خوراک"
بجای "نفر" بگوئیم "تعداد" و یا "تن"(هرچند عربیست)
بجای "پارس سگ" بگوئیم "واق زدن سگ"
بجای " شاهنامه آخرش خوش است " بگوئیم "جوجه را آخر پائیز میشمارند"و.....
...

گستاخانه گريختم
از دستان پينه بسته و خسته خدا
آنسان كه ورز ميداد اندام شوريده مرا
توشه راه من ياغي
من سرگشته حيران
من مست
خسته پاي شد و
مجروح دلي
آه از حجم ملامت بر دوش
وای از داغ عصيان بر سر
به چه میخواندیم
عاشقان نهر هاي پر آب
تشنگان جام های شراب وگيسوان پر تاب
من ندارم هوسی
تا بریزم به پایش نفسی
وسعت دريا
دریا دزد کفش های من!
مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت:
دریا سخاوتمندترین سفره ی هستی!
موج آمد و جملات را با خود شست...
تنها برایم این پیام را باقی گذاشت که: " برداشت های دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی"
